سلا................................م من اومدم
تو همین چند روز از اردوگاه و پادگان و تیر اندازی و رژه کلی خاطره دارم بگم اما چه کنم که روز اول ازمون امضاء و اثر انگشت گرفتند که اگه وبلاگ داریم خاطرات سربازی رو ننویسیم!!! آخه می ترسن ملت فراری شن و نرن سربازی! آره خلاصه! رفتیم روز اول تختامونو مشخص کردن و گفتن برین برای خودتون مام نشستیم رو تختمون که یهو سر گروهبان اومد و داااااد زد که بشمور 3 همه تو کوریدور به خط میشن گفت بشمور 1 بشمور 2 "هممون منتظر بودیم 3 رو بگه بعد دست به کار شیم"!!! یهو داد زد مگه با شما نیستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم؟ آی کیو ها بشمور 3 یعنی 3 شماره وقت دارین کاری که دستوره انجام بدین ... !!! یهو همدیگرو میدیدیم که اینور و اونور میدویم تا به در آسایشگاه و بعد کوریدور برسیم خلاصه طی تکرار 7 یا 8 بار دستور بشمور 3 ما تو کوریدور به خط شدیم آخ که چقدر خندیدیم بعد به عنوان تنبیه بشمور3 سر گروهبان بشین و پاشو داد واااااااااااااااااااااااای هنوز دارم می خندم میگفت بشینن ... ملت دستاشونو میگرفتن به زانوشونو خم میشدنو با یه کلمه ای شبیه آخیش طی 10-15 ثانیه مینشستیم واااااااااااااااااااااای الان دارم از خنده روده بر میشم گفت برپا ... تازه فهمیدیم که تنبیه بشین پاشو داده یهو همه گفتن اوه اوه اوه بشین پاشوه آخ انقدر خندیدیما سر گروهبان گفت بخندین بخندین من از شما ارتش میسازم اینجا ارتشه با کسی شوخی نداره جالب این بود که سر گروهبان تازه به گردان اومده بود و نمیدونست که ما سرباز صفر نیستیم و درجش از درجه ما بعد از آموزشی کمتره "اونقدر خنگ بود که از باند قرمز کنار شلوارمون یا اون هشت گنده قرمز روی فرنچمونم نفهمید" وقتی فرمانده گردان اومد تو کوریدور و دید سر گروهبان وظیفه داره مارو تنبیه میکنه آخ آخ بیچاره سر گرهبان فرمانده بهش گفت: سر گروهبان خاک بر سرت 3 روز اضاف بشین برپا بشین برپا ...
اولش ما همه خندیدیم بعد تازه فهمیدیم که ارتش واقعی این نبود که فکر میکردیم بلکه چیزی بود که میبینیم کوبیدن و خورد کردن زیر دست یا درجه پایین جلوی اونهمه آدم تازه وارد برای جذب بچه ها
کاش تنبیه میشدیم و فرمانده نمیومد کاش غذاهای پادگان بهتر از این بود و یکم نمک توش میریختن و برنجش مثل کوفته برنجی نبود کاش من قدم بلند نبود که مجبور نشم تو صف رژه نفر اول باشم کاش موقع تقسیم یه ردیف اونرتر وایمیستادم که الان مجبور نشم به عنوان تکاور صبحا 3 دور دور پادگان بدوم کاش موقع تیر اندازی نشونه گیری نمیکردم و دیمی تیراندازی میکردم که زیر چشم بادمجون سبز نشه کاش این دوره آموزشی زودتر تموم شه که مام بتونیم برا خودمون آقایی کنیم کاش خوب تموم شه
بگذریم
بابا چه خبر شده این وبلاگ ما تا میبینین یه دختر داره مینویسه همه رو سرش خراب میشین؟ ای نامردا به این میگن تبعیض نژادی!!! چرا اینهمه آمار وبلاگ رفته بالا؟ نامردا منتظر بودین من برم بعد همه بیاید؟ یعنی من اینقدر بد مینویسم؟
یه گله از بعضیا که برام آف گذاشتن یه تشکر آبدار از اونیکی بعضیا که حسابی آف گذاشتن!! مرسی از همه دوستای باحال بهاری راستی گفتم بهار با کمی تأخیر
سال نو مبارک
یه روز میشه تنها میشی یه ساز بی کوک میشی
یه ستاره تو آسمون یه آتیش زیر بارون
تنها نرو به باغ گل بیا با هم بشیم یه گل غنچه بشیم تا دسته گل
بهار بشیم تا زمستون آتیش بشیم زیر بارون با هم بریم به آسمون
میلاد - شب بلورین |